خط فاصله
نه-صدای گریه ی من نیست آنچه می شنوم صدای گریه ی من نیست... همزاد قدیمی من...نگاه کن! غروبی که عبور میکند از چشم هایم و پیشانی ام که هر روز ترکی تازه برمیدارد... کوچه ها خواب زده و من در آرزوی کبوتر شدن انگشت هایم را می شمارم آرام...آرام... خسته از کلاغی که روی شانه هایم لانه کرده است. شب غمگین ترین نفس هایش را درمردمکانم "ها" می کند خاکستری می شود آسمانم... اینجا تا چشم کار می کند قدم های به گل نشسته ای ست که راه را گم رفته ام... . " یلدا " آسمان! دست از سر زمین بردار خسته شد از اینهمه دو رنگی ات... . مرا ببین چطور کش می آیم مثل روزهای نبودنت که انگار کسی ناخنهایم را می جود که انگار کسی در من راه میرود که انگار کسی ... سایه ام مدام مرا می پاید پلک هایم می پرد بی ادعا - بی بهانه ... و چیزی چشمهایم را به نا تمام این کوچه می دوزد و منکه هنوز نمیدانم بندهای کفشم را به کجای این جاده گره زده ام ...! نظر یادتون نره... " یلدا " روی ذهن دیوار به تنهایی ام لبخنذ میزنی و مدام نبودنت را به رخ اتاقم می کشی ... دهان پنجره ها تلخ است و شب در حال احتضار ... و کسی شبیه ... زیر پای ثانیه ها مچاله می شود . و حالا من - شب - دهان تلخ پنجره و تو که روی ذهن دیوار ... دوباره آغاز و باز دستان مرگ که سیصد و شصت و پنج بار جسمم را نشانه میرود و به هدف نمیرسد ... تف ...! چه خوش اقبالی مضحکی: هنوز زندگی می کشیم و خم به ابروی هیچ کس نمی آید ... مرگ- این تومور بدخیم لعنتی همین فردا دوباره می زایدمان... منتظر نظراتتون هستم... خسته شدم از بس کلاغ بام خانه مان قارقار کرد و من گفتم :" خوش خبر باشی... " ======================================== ریشه هایت در کجای این خاک خفته اند که شاخه هایت اینگونه در باد بی تابند ... . ======================================== دنبال من نگرد... نام مرا دیشب باران در خود شست و نشانم را باد با خود برد ...... ================================= روزهای بی تو میگذرند و من دست از پا درازتر چشمم را به انتظار فردایی که نخواهی رسید دوخته ام ... امروز دختری را به گورستان میبرند... و مردمان به دنبال پیکری که در انتظار آغوشی به بی روحی کشیده شد... === کاش دخترک بود و می گفت برایت از آرزوهایش ... از عشق های بر باد رفته اش و از تمام رویاهای درهم تنیده اش ... === کاش دخترک زنده بود ... شرق تاریک است و خورشید مینالد در ته تاریک کوچه اندوه ناگهان ابری ولگرد جای پایت را با باران آشتی داد و چشم های منتظرم به نا تمام این کوچه پیوست ... . ========================================= می شود عاشق شد می شود مثل بهار روی هر بوته ی خشکیده خزید و گل کرد می شود بال و پری داشت ز هر شاخه پرید روی هر شاخه نشست ... می شود از شب و از خاک و نسیم غزلی تازه سرود . می شود صبح به هر چلچله ای گفت : سلام ... می شود دست نیاز همه را پاسخ گفت می شود عاشق بود می شود باغچه را عاشق خواند می شود فاصله ها را پر کرد آری ... می شود عاشق ماند ... . منتظر نظراتتون هستم ... . صدبار شدم عاشق و مردم صدبار تابوت خودم به گور بردم صدبار من غره از اینکه صدنفر گول زدم دل غافل از اینکه گول خوردم صدبار ================================ جز مسخره نیست عشق تا بوده و هست با مسخرگی جهانی انداخته دست ای کاش که در دل طبیعت می مرد این طفل حرامزاده از روز الست ================================ تا روح بشر به چنگ زد زندانی ست شاگردی مرگ پیشه ای انسانی ست جان از ته دل طالب مرگ است دریغ ! در هیچ کجا برای مردن جا نیست ================================ او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ وقتی که فشردمشبه آغوشم تنگ لرزید دلش شکست و نالید که آخ ای شیشه چه میکنی تو در بستر سنگ ؟! ================================



| :قالبساز: :بهاربیست: |



